راد مرد سخن می گوید

Tuesday, June 14, 2005

رای:نه

ای کاندیدا گریه نکن! بیشترتون شکل همید
صبحا که از خواب پا میشید ، نقاب به صورت میزنید
این یکی دکتر میشه و و اون یکی هم قالی فروش
این یکی شهردار میشه و یکی دیگه هم بچه ی شوش
حرفهای داغ و وعده ها، لقلقه ی زبونهاتون
رای اولی های جوون، مرکز ثقل حرفاتون
هر کسی هستی بی خیال ، وعده های تابلو نده
از رو نوشته حرف نزن ، وعده های ضابلو نده
وقتی می خندی می دونم ، که رای ما لازمته
برای یک بار که شده، بدون خدا ناظرته
کاشکی میشد که دولتت، دولته کار باشه و بس
نه اینکه حرفات واسه جرز دیوار باشه و بس
تا کی میخوای دروغ بگی، دنبال اعطینا باشی
سرمایه ی اصلی ماییم، تا کی میخوای تنها باشی
می خوام بدونی نسل ما، نسل شعار و گوله نیست
قصه ی نسل ما پر از دشمن و جنگ و غوله نیست
ای کاندیدا گریه نکن! بیشترتون شکل همید
صبحا که از خواب پا میشید ، نقاب به صورت میزنید

یه شعر از جلال سعیدی و یغما گلرویی وسیاوش قمیشی با اندکی تغییر

Friday, June 10, 2005

انتخابات فرمایشی هرگز

صندوق های خالی
شناسنامه های پاک
تحریم انتصابات جمهوری اسلامی

نظری بر اصلاح طلبان پاستوریزه ی حکومتی

قبل از اینکه آقای معین قدم رنجه بفرمایند و کاندیدای ریاست جمهوری بشوند، اصلاح طلبان طرد شده ی مردم برای آلترناتیو سازی و ماندن در صحنه به فکر اجماع با موسوی بودن ، مردی که در دوران ریاست جمهوریش بیشترین تعداد قتلهای زنجیره ای را شاهد بودیم ، مردی که سیستم پلمپینگ مطبوعات در زمان ریاست جمهوری این آقا از همه فعال تر بود . در هر صورت موسوی به حضرات جواب منفی داد و اونها معین رو انتخاب کردن ، حال همین آقای معین مگه نبود که در اظهار نظراتش گفت که حکم حکومتی رو قبول نداره ؟ اما بعد از رد صلاحیتش توسط شورای نگهبان و تائید صلاحیت دوباره ی اون با حکم حکومتیه رهبر که محصول سیاست بازی شورای نگهبان و رهبری بود معین آچمز شد ، معینی که حکم حکومتی رو قبول نداشت با حکم حکومتی تائید صلاحیت شد و انتظاراین بود که جناب آقای معین و دار و دسته ی اصلاح طلبان جام شوکران رو سر میکشیدن و استعفا میدادن ، حداقل یه قهرمان میشدن اما آقایون صندلی داغ ریاست جمهوری رو به عقایدشان ترجیح دادن ؛ حال جدایی زود هنگام حرف و عمل رو آقایون چگونه توجیح میکنن ؟. و این اصلاح طلبان برای رسیدن به قدرت حاضرن هر بهایی رو بپردازن.امروز خودتان بگید که واقعاً میشه رای داد؟

Thursday, June 09, 2005

مقدمه با یک شعر

زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد